تبلیغات
گرامر و اصطلاحات زبان انگلیسی - داستان دو برابر به زبان انگلیسی با ترجمه فارسی The two brothers
گرامر،اصطلاحات،داستان،مقاله،کتابهای انگلیسی

داستان دو برابر به زبان انگلیسی با ترجمه فارسی The two brothers

نویسنده :M R
تاریخ:سه شنبه 18 تیر 1392-06:02 ق.ظ

داستان دو برابر ( فارسی و انگلیسی )

 

The two brothers

This is a story about two brothers named James and Henry. One was a very good boy. His name was James. He always made his mother very happy. His clothes were always clean. And he always washed his hands before he ate his dinner.

این داستانی درباره‌ی دو برادر به نام‌های جیمز و هنری است. یكی از آن‌ها پسر خیلی خوبی بود. نامش جیمز بود. او همیشه مادرش را خوشحال می‌كرد. لباس‌هایش همیشه تمیز بودند. و همیشه قبل از غذا دست‌هایش را می‌شست.

The other boy was Henry. He was a naughty boy. He did not close the doors. He kicked the chairs in the house. When his mother asked him to help her, he did not want to. Sometimes he took cakes from the cupboard and ate them. He liked to play in the street. He always made his mother very angry.

پسر دیگر هنری بود. او پسر شیطونی بود. در رو نمی‌بستبا لگد به صندلی‌های خانه می‌زد. وقتی مادرش از او تقاضای كمك می‌كرد، او انجام نمی‌داد. بعضی وقت‌ها از كابینت كیك برمی‌داشت و می‌خورد. بازی در خیابان را دوست داشت. همیشه مادرش را عصبانی می‌كرد.

One day the school was not open. The two boys went to the park to play. Their mother gave them some money and told them to buy their lunch with their money. They took a ball with them. Before going to the park they stopped to buy lunch. James bought a sandwich with is money but Henry bought a large packet of sweets and ate them all.

یك روز كه مدرسه بسته بود. دو پسر برای بازی به پارك رفتند. مادرشان به ‌آن‌ها مقداری پول داد و گفت كه ناهارشان را با پولشان بخرند. آن‌ها یك توپ با خودشان برداشتند. قبل از رفتن به پارك برای خرید ناهار ایستادند. جیمز با پولش یك ساندویچ خرید اما هنری یك پاكت بزرگ از شیرینی خرید و همه را خورد.

After lunch the two boys played in the park with their ball. Then Henry wanted to go home because he was feeling sick. He had eaten so many sweets. When they got home his mother put him in bed without any dinner and told him that it was wrong to eat sweets for lunch. 

بعد از ناهار پسرها در پارك با توپشان بازی كردند. سپس هنری خواست به خونه بره برای اینكه احساس مریضی می‌كرد. شیرینی‌های خیلی زیادی خورده بود. وقتی رفتند خونه مادرش بدون هیچ شامی به رختخواب فرستاد و به او گفت كه خوردن شیرینی برای ناهار اشتباه بود



نوع مطلب : Story  English Passage 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سوفیا
چهارشنبه 15 آبان 1392 06:07 ب.ظ
خیلی مزخرف بود، اه حالم به هم خورد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر