گرامر،اصطلاحات،داستان،مقاله،کتابهای انگلیسی

داستان انگلیسی: کفش دوز

نویسنده :M R
تاریخ:شنبه 12 تیر 1395-11:12 ب.ظ

داستان انگلیسی: کفش دوز
English Story : Shoemaker.
.
One of Harry's feet was bigger than the other. “I can never find boots and shoes for my feet,” he said to his friend Dick.
یکی از پاهای هری از آن یکی بزرگتر بود. او به یکی از دوستانش بنام دیک گفت : من اصلا نمی توانم کفشی با پوتینی اندازه پایم پیدا کنم. 
.
“Why don't you go to a shoemaker?” Dick said. “A good one can make you the right shoes.”
دیک گفت : چرا پیش یک کفش‌دوز نمی‌روی؟ یک کفش دوز خوب کفشی اندازه پاهایت می دوزد. 
.
“I've never been to a shoemaker,” Harry said. “Aren't they very expensive?”
هری گفت : من تا به حال به کفش دوز مراجعه نکرده‌ام. خیلی گران نمی گیرد؟ 
.
“No,” Dick said, “some of them aren't. There's a good one in our village, and he's quite cheap. Here's his address.” He wrote something on a piece of paper and gave it to Harry.
دیک گفت : نه. بعضی از آنها گران نمی گیرند. یک کفش دوز خوب و نسبتا ارزان در روستای ما هست. این هم آدرس اوست. دیک یک چیزهایی روی کاغذ نوشت و به هری داد.
.
Harry went to the shoemaker in Dick's village a few days later, and the shoemaker made him some shoes.
چند روز بعد هری به کفش دوزی روستای دیک رفت و کفشی برای او دوخت
.
Harry went to the shop again a week later and looked at the shoes. Then he said to the shoemaker angrily, “You're a silly man! I said, “Make one shoe bigger than the other,” but you've made one smaller than the other!” 
هفته بعد هری دوباره به مغازه رفت و به کفشهایش نگاه کرد. بعد با عصبانیت به کفش دوز گفت : تو احمقی! من گفتم : کفشی بدوز که یک لنگه‌اش بزرگتر از دیگری باشد اما تو یکی را کوچکتر از دیگری دوختی. 
.

نوع مطلب : Story 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی شما مردها همه مثل همید

نویسنده :M R
تاریخ:جمعه 21 تیر 1392-10:29 ق.ظ


Mr and Mrs Yates had one daughter. Her name was Carol, and she was nineteen years old. Carol lived with her parents and worked in an office. She had same friends, but she did not like any of the boys very much

Then she met a very nice young man. His name was George Watts, and he worked in a bank near her office. They went out together quite a lot, and he came to Carol's parents' house twice, and then last week Carol went to her father and said, 'I'm going to Marry George Watts, Daddy. He was here yesterday.' 

'Oh, yes,' her father said. 'He's a nice boy-but has he got any money?' 

'Oh, men! All of you are the same,' the daughter answered angrily. 'I met George an the first of June and on the second he said to me, "Has your father got any money?".




ترجمه متن در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوع مطلب : English Passage  Story 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک داستان جالب انگلیسی با ترجمه فارسی ! البته کمی تکان دهنده !

نویسنده :M R
تاریخ:جمعه 21 تیر 1392-10:21 ق.ظ

USE vs. LOVE

دوست داشتن در مقابل استفاده كردن

 

  زمانیكه مردی در حال پولیش كردن اتوموبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگی را بداشت و  بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.

While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.

 

مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را دردست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه نموده

In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.
 

در بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد

 

وقتی كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را دید از او پرسید "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد" !

When the child saw his father with painful eyes he asked, 'Dad when will my fingers grow back?'

 

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچی نتوانست بگوید به سمت اتوبیل برگشت وچندین باربا لگدبه آن زد

The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.

 

حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی كه پسرش روی آن انداخته بود  نگاه می كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD

 

روز بعد آن مرد خودكشی كرد

The next day that man committed suicide. . .

 

خشم و عشق حد و مرزی ندارنددومی ( عشق) را انتخاب كنید تا زندكی دوست داشتنی داشته باشید و این را به یاد داشته باشیدكه

Anger and Love have no limits; choose the latter tohave a beautiful, lovely life & remember this:

 

اشیاء برای استفاد شدن و انسانها برای دوستداشتن می باشند

Things are to be used and people are to be loved.

 

در حالیك امروزه از انسانها استفاده می شود و اشیاء دوست داشته می شوند.

The problem in today's world is that people are used while things are loved.

 

همواره در ذهن داشته باشید كه:

Let's try always to keep this thought in mind:

 

اشیاء برای استفاد شدن و انسانها برای دوستداشتن می باشند

Things are to be used,People are to be loved.

 

مراقب افكارتان باشید   كه تبدیل به گفتارتان میشوند

Watch your thoughts; they become words.

 

مراقب گفتارتان باشید كه تبدیل به رفتار تان می شود

Watch your words; they become actions.

 

مراقب رفتار تان باشیدكه تبدیل به عادت می شود

Watch your actions; they become habits.

 

مراقب عادات خود باشیدشخصیت شما می شود

Watch your habits; they become character;

 

مراقب شخصیت خود باشیدكه سرنوشت شما می شود

Watch your character; it becomes your destiny.

 

خوشحالم كه  دوستی این پیام را برای یاد آوری به من فرستاد

I'm glad a friend forwarded this to me as a reminder.

 

امیدوارم كه روز خوبی داشته و  هر مشكلی كه با آن روبرو هستید

I hope you have a good day no matter what problems you may face.

 

آخرین روز آن باشد و تمام شود

It's the only day you'll have before it's over


نوع مطلب : Story 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic